تبليغاتX
شیدای مجنون
اشعار و نثر های خودم
 کربلا لبریز عطر یاس شد×××نوبت جانبازیه عباس شد

سلام

سلام بر سید و سالار شهیدان- سلام بر خون خدا -سلام بر شهدای با وفای کربلا.

دوستان عزیز سلام

تشکر می کنم از تمام کسانی که در مدت نبودنم سر زدند و من نتونستم به شایستگی کامنتهاشون رو جبران کنم .

انشالله . . . باقی میمونه اینا

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در چهارشنبه هفتم دی 1390  |
 عزادار...

گنه از جانب مانیست اگر مجنونیم*** گردش چشم تو نگزاشت که عاقل باشیم

 

سخت باشد چه یتیمی چه اسیری چه فراق *** یک دو ماه است که بر هر سه دچارم چه کنم

 

 

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در سه شنبه ششم دی 1390  |
 زمستان انگار می آید
 

سلام

بعد از مدتها سلام

با این برف زیبا و بارندگی های این چند روزه و مخصوصا برف زیبای امروز صبح حیفم اومد چیزی ننویسم.

صبح که از خونه بیرون اومدم وسفیدی برف رو دیدم  حس کردم خدا لبخند می زنه - انگار می خواد چهره زیبای زمستونش رو نشونمون بده - چقدر . . .  یعنی می خواستم از بزرگواری و بخشندگی و عظمت مهربانی خدا بگم . نمی تونم قابل وصف نیست . اما حد اقل در حد خودم تلاش کردم که عظمتش رو به خودم متذکر بشم . همینقدر شاید کافی باشه . انگار حیفش اومد چهره واقعی و زیبای زمستون رو به بنده های خطا کارش نشون بده . خدایا شکر که چشم دادی این زیبا یی ها رو ببینیم خدایا شکرت که لذت دیدن زیبایی رو به ما دادی . خدایا شکرت که این زیبایی ها رو آفریدی . و شکرت که ما را عقل رو آفریدی که با دیدن این همه زیبایی و عظمت وادار به تفکر و شکر گزاری بشه .

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

 احسان تو را شمار نتوانم کرد    

 گر بر سر من زبان شود هر مویی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

ودر پایان خدایا شکرت

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در دوشنبه بیستم دی 1389  |
 نیامدی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوبار صبح ، ظهر نه غروب شد نیامدی

مهدی جهاندار

 

(دوستان یه مدتی نیستم - بعد خدمت می رسم)

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در چهارشنبه ششم مرداد 1389  |
 طبعم دوباره داره فوران می کنه....
 

هر نفس از باد صبا       خبر از طره ی گیسوی تو گیرم
 
کاش . . .

 یک لحظه !!! . . . 

 بیا . . .


تا که نذر تو بیمیرم. . .

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در سه شنبه هشتم تیر 1389  |
 قصیده بی نظیر از صغیر اصفهانی در وصف مولا امیر المومنین علیه سلام
 

از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است

آمر امر الهی شاه دین‌پرور علی است

ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق

بحر احسان باب لطف بی‌حد و بی‌مر علی است

ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه

تیغ‌آور خسرو مستغنی از لشگر علی است

ث ثری مقدم ثریا متكا ثابت قدم

ثانی احمد به ذات كبریا مظهر علی است

ج جاه و قدرش ار خواهی به نزد ذوالجلال

جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است

ح حدوثش با قدم مقرون حدیثش حرف حق

حاكم حكم اللهی حیه در حیدر علی است

خ خداوند ظفر خیبر گشا مرحب شكار

خسرو ملك ولایت خلق را رهبر علی است

د داماد نبی دست خدا دارای دین

داعی ایجاد موجودات از داور علی است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار

ذلت افزا بر عدوی ملحد ابتر علی است

ر رفیع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن

رهنمای خلق عالم ساقی كوثر علی است

ز زبر دست و زكی و زاهد و زهد آفرین

زیب بخش مسجد و زینت ده منبر علی است

س سعید و سید و سرور سلونی انتساب

سر لا رطب و لا یا بس سر و سرور علی است

ش شفیع المذنبین شیر خدا شاه نجف

شمع ایوان هدایت شافع محشر علی است

ص صدیق و صبور و صالح و صاحب كرم

صبح صادق از درون شب پدیدآور علی است

ض ضرغام شجاعت پیشه‌ی روشن ضمیر

ضاربی كز ضربش المضروب لایخبر علی است

ط طبیب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب

طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علی است

ظ ظهیر ملك و ملت ظاهر و باطن امام

ظل ممدود خدای خالق اكبر علی است

ع عین‌الله و علی جاه و علام الغیوب

عالم علم علی الاشیا ز خشك و تر علی است

غ غران شیر یزدان غیرت الله المبین

غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علی است

ف فصیح و فاضل و فخر عرب میر عجم

فارس میدان مردی فاتح خیبر علی است

ق قلب عالم امكان قسیم خلد و نار

قاضی روز قیامت خواجه‌ی قنبر علی است

ك كنز علم ماكان و علوم مایكون

كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علی است

ل لطفش شامل احوال كل ما خلق

لازم التعظیم شاه معدلت گستر علی است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور

مصحف انجیل را مصداق و المصدر علی است

ن نظام نه فلك از نام نیكش وز جمال

نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علی است

و واجب منزلت ممكن نما والا گهر

واقف از ماوقع و از ما وقع یك سر علی است

هـ هوالهادی المضلین فی الصراط المستقیم

هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علی است

ی یدالله فوق ایدیهم یكی از مدح او

یك سر از یا تا الف هر حرف را مضمر علی است

آدم و نوح و سلیمان و خلیل بی‌خلل

موسی با اقتدار و عیسی با فر علی است

جان علی جانان علی ظاهر علی باطن علی

می علی مینا علی ساقی علی ساغر علی است

گویی ار مدح علی دیگر چه غم داری صغیر

یاور خلق جهانی گر ترا یاور علی است

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در یکشنبه ششم تیر 1389  |
 لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

آن که کونین بود در کنفش *** جان عشاق فدای نجفش

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در یکشنبه ششم تیر 1389  |
 سلام
 

سلام

تصمیم گرفتم یه مدت نیام.

شاید پنج روز شاید یه هفته شاید دو هفته . . . .

معلوم نیست . . .

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در یکشنبه نهم خرداد 1389  |
 مدرنیته . . . . طرح عفاف و حجاب!!!
 

اول قصد داشتم دو مطلب بنویسم . حوصله نکردم  دوتاش رو یکی کردم.

اول دومی : مانتو ها آستین کوتاه شده کوتاهی خودشون هم که به کنار ظاهرا یه عده دنبال این هستند تا یه فکری برای ساماندهی وضع عفاف و حجاب بکنند . خدا حفظشون کنه .

و اما مدرنیته . مدرنیته یعنی بروز فرهنگهای نو ظهور و پوست اندازی آنها اعم از تمامی شئون حیات آدمی از فرهنگ سیاسی گرفته تا خورد و خوراک و لباس با این منطق که چیزهای سنتی باید دور ریخته بشه و چیز های جدید جای اون رو بگیرن (حتی اگر غلط باشند)البته توی پرانتز از منه .

مثلا تصور کنید شما خیار شور رو با پنیر بخورید !!!  یا مثلا توی ساندویچ سوسیس پنیر بزارید . شاید خیلی خنده دار باشه ولی اینها توی مدرنیته ممکنه . ممکنه شما چیزی بخوری در حالی که منشا هیچ کدوم از اونها رو نمی دونی مثلا بعضی از مواد اولیه پیتزا . . . .

بی خیال . . .

در پایان چیزی رو می گم که اول باید می گفتم (مطالب بالا نظرات و برداشتهای شخصیه و اصلا استناد علمی نداره -یعنی خودمونی این که من کارشناس هیچ کدوم از حوزه های بالا نیستم و فقط نظر دادم)

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389  |
 شکر زمان های نداشته . . .
 

اول بگم خدا یا شکر- خدا یا شکر -خدا یا شکر -خدا یا شکر

کسی فکر نکنه راضی نیستم.

اما تا دو ماه پیش می گفتم کاش به جای ۲۴ساعت روزانه ۲۶ ساعت وقت داشتیم

الان می گم کاش می شد شبها هم بیدار موند و مشکلی پیش نمیومد.

خیلی وقتم پر شده . خیلی فشردگی کاری دارم . حواس پرت حواس پرت شدم .

               

                                      خدا یا شکرت

                                             دوست دارم این شعر رو بخونم

                                                                هرچه داریم همه از کرم عباس است . . .

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389  |
 جمعه
صبح جمعه همیشه معنای مطبوع و دلپذیری رو تداعی می کرد . ولی الان هشت صبح روز جمعه کلاس معادلات دیفرانسیل داریم . مقایسه کن !!! جمعه های قبل خواب شیرین زیر پتو -اما حالا باید درس شیرین معادلات رو بخونیم صبح جمعه. اما عصر جمعه همونه هیچ فرقی نداره . همجا دلگیره . . .

همه چیز تکراری به نظر می رسه . . . 

حتی زیبا ترین جاده ها هم  تکراری و کلیشه ای می شن برات . . .

کاش مغز و  حافظم یاری کند

یا ابالفضل مدد

خدایااااا  شکر شکر شکر

 

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389  |
 ادامه تحصیل
دیگه خیلی تابلو شد بگم همه بدونن اگه خواستن تبریک بگن .

پزیرفته شدم در دوره مهندسی الکترونیک دانشگاه علمی کاربردی آمل (کارشناسی ناپیوسته)، این آخرش نیست . تازه شروعشه .

تازه شروعه !!!!!!

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389  |
 سفر کوتاه
داستان رستوران هایی که تو جاده شمال هستند و اسم خودشون رو اکبر جوجه گزاشتن مثل داستان سوهان فروشی هاییه که اسم خودشون رو سوهان حاج حسین و پسران گزاشتند (توی جاده های منتهی به قم ). چه اشکال داره شما کیفیت چیزی که می فروشی مشتری رو جذب کنه ، نه خاطره یه خدا بیامرزی که مردم به جوجه ها یا سوهاناش علاقه داشتند.

آمل ظاهرا شهریه که قراره یه مهندس تقدیم جامعه کنه . . . .

این افتخار رو به جامعه مهندسین کشور تبریک می گم .

|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389  |
 جملاتی برای فکر کردن
رهین منت بسیار کینه توز می شود نه سپاس گزار.

***

لطف امروز وظیفه ی فرداست .

***

کسانی را که دوست می داری همواره از تو فاصله می گیرند و کسانی که می مانند باید وانمود کنی که دوستشان داری .





|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در شنبه چهاردهم فروردین 1389  |
  روز آخر
صبح شد ، یعنی در شبستان پایین منتظر نماز صبح بودم که اذان شد و نماز خوندیم . یه مقداری استراحت کردم .

بیرون اومدم . توی صحن انقلاب . چه برف نرم و زیبایی . یه سری رفتیم بیت اختصاصی مامون (WC) تجدید و ضو  و بعدش زدم بیرون از حرم . همون مغازه های اول یه لیوان بزرگ شیر گرم خوردم . برف نرمی میومد . نگاه می کردی انگار حرم می خواد روز خدا حافظی با من دلبری کنه . . .  انگار حرم نمی دونه خیلی وقته ما اسیریم اینجا (اشتباه نشه خطابم با سازه های حرمه )چقدر زیبا و زیبا تر شده. یه چرخ کوتاه بیرون و دو باره به حرم می رم. صحن بزرگ امام که سر پوشیدست . به حالت نشسته می خوابم . چه آرامشی . یه مقدار مطالعه می کنم . سیری در سیره ی ائمه اطهار . کتابی که این سفر همراهم بود و . . .  زیبا بود . فکر می کردم که وداع سخت باشه . یا مبهوت بودم . نمی دونم اما چندین بار زیارت کردم . هر بار که مشرف می شدم حدودا دو بار یا سه بار زیارت می کردم . زیارت عاشورا هم نزدیک ظریح صفای زیادی داشت . زیارت به نیابت . به نیابت عزیزان .  

حدودا دو ساعت بعد از نماز مغرب زیارت آخر رو انجام دادم عادت کرده بودم بعد از هر زیارت طواف می کردم . از همه طرف می دیدم و تعظیم می کردم  . شاید بپرسی چطوری ؟؟؟از روبری ظریح به سمت صحن آزادی بعد به طرف صحن انقلاب بعد به سمت صحن جمهوری و کوثر و بعدش هم جامع رضوی . . .  صحن انقلاب بودم در چند ثانیه عاشقانه از پنجره فولاد وداع کردم درب ورود و خروج صحن می دونستم اخرین دیدار گنبد از نزدیکه . سولی پرسیدم و جوابی به دلم افتاد که آروم شدم . الهی جانم و پدر و مادرم و تمام داراییم فدایت

به ابی انت و امی و نفسی و مالی و اولادی . . .   البته ما که اولاد نداریم .  ولی داشتیم هم عزیزتر از امام نبودند و فدایی امام بودند . شب منزل رفتم . با آرامش . البته بعد از خرید که شد سه تا پلاستیک بزرگ . اولین و آخرین شبی بود که منزل خوابیدم . صبح / بیدار / صبحانه /خداحافظی /آثانس/ فرودگاه / پرواز /ماهان / اهواز / صندلی کنار پنجره / چشمک گنبد طلایی با نور افتاب . 

                                                                                       شیرینی زیارت مبارک 

(بقیه سفرنامه معنی نداره چون کل انگیزم از نوشتن مشهد بود)


|+| نوشته شده توسط mohammad.s.a.n در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389  |
 
 
بالا